تبلیغات
طرف ما شب نیست - با نمک اما کوتاه
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
با نمک اما کوتاه
چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت 20:45 | نوشته ‌شده به دست الی ... | ( نظرات )
امروز مادری برای خاستگاری زنگ زده بود که پسرش روحانی بود:) من که از همه جا بی خبر داشتم از پله ها پایین می آمدم، دیدم که مادرم با یک لحن وا رفته ای دارد می پرسد پسرتون معمم هستند؟ هر چه از آن طرف تلفن به مادرم گفتم: اشکال ندارد!اشکال ندارد! با دست و دهان و چشم و ابرو حالی ام می کرد که نه! نه!. خانمه گفته بود پسرم می خواهد برود قم زندگی کند که مادرم گفت: ما دخترمون رو به شهرستان نمی دیم و عذر خواهی کرد و گوشی را گذاشت. گفتم: مااامان اشکااال نداشت خب! مادرم گفت: آخوند بود دختر به آخوند نمی دیم! گفتم عوضش مومن بود این همه من دعا می کنم آدم مومن بیاد تو رشته های منو پنبه کن! یک جوری چشم غره رفت که کلا لال شدم.

پی نوشت: ولی خیلی با نمک می شد ها:)

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :