تبلیغات
طرف ما شب نیست - سیر حسنی داشتم در حیرت آباد خیال...
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
سیر حسنی داشتم در حیرت آباد خیال...
شنبه 22 آبان 1395 ساعت 23:03 | نوشته ‌شده به دست الی ... | ( نظرات )

دلم خواست برای مظلومی در این جهان چیزی بنویسم، برای تو هابیل! با این حال گرفته ام جز تو کسی را نمی توانم نوشت. مدتی است به تو فکر می کنم به اسمت به مسمی ات به سرنوشت و شهادت مظلومانه ات. شاید بعضی ها تو را شهید نگیرند، بگویند اولین مقتول عالم. اما من می گویم آدم اگر از همه جا بی خبر، اول زندگی، بی گناه، تنها به این خاطر که از طرف زن زیبا تری انتخاب شده، ناغافل به دست برادرش کشته شود، خب شهید است دیگر! می دانی هابیل گاهی به تو حسادت می کنم... آدم مظلوم بمیرد خیلی بهتر از این است که ظالم بمیرد. آدم خوشحال و از همه جا بی خبر بمیرد خیلی بهتر از مرگ با ترس و نگرانی است حتی آدم جوان بمیرد خیلی بهتر از پیری است. به این زندگی ساده و مرگ ساده ترت غبطه می خورم. دوست دارم وقتی مردم و آمدم آن دنیا یک بار هم را ببینیم دوست تر دارم بدانم بعد از تو چه بلایی سر زنت آمد؟ او چه شد؟ او چه کرد؟ و حتی بدانم چه به روز زن قابیل آمد؟ یک برادرش مرده یکی هم قاتل ازآب درآمده. درد زن یک قاتل بودن کمتر از درد زن یک مقتول بودن نباید باشد...

هابیل نمی دانم پیش از این هم کسی در عالم نامه ای برای تو نوشته است یا نه؟ دوست دارم کمکم کنی، دوستت دارم هابیل.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :