تبلیغات
طرف ما شب نیست - مضحک ترین مشقت زندگی و نه بیهوده ترین!
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
مضحک ترین مشقت زندگی و نه بیهوده ترین!
چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 13:09 | نوشته ‌شده به دست الی ... | ( نظرات )

راستش را بخواهی آدم ها را درک نمی کنم! الآن می گویم از چه جهت،

از جهت پست هایی که در اینستاگرام می گذارند، از جهت آدم هایی که فالو می کنند و از جهت یک سری کارهای بی دلیل و برهانی که انجام می دهند.

به چند صفحه که سر بزنی می بینی پست هایی که آدم ها می گذارند از این چند موضوع خارج نمی شود، یا ملت یک دوربین عکاسی دوازده کیلویی انداخته اند گردنشان یا گرفته اند جلوی چشمشان و دادند یکی ازشان عکس بگیرد که بگویند ما عکاسی می کنیم و به عکاسی علاقه مند هستیم. یا عکس هایی که با دوربین گوشی اشان از آسمان و ابر گرفته اند را می گذارند، یا احتمالا رفته اند رستوران، انگشت هایشان را به حالت "دو" بالای غذا می گیرند و عکسش را می گذارند یا رفته اند کافه با دوستان، یا از غذاها و کیک هایی که خودشان درست کرده اند عکس می اندازند یا اینکه (این خیلی روتین شده) سعی در خلق صحنه های هنری و خاص می کنند، مثلا هر چیز گل گلی و فانتزی ای که در خانه دارند را کنار هم می چینند و از آن عکس می اندازند مثلا فانوس گل خشک و پر، مثلا رومیزی بته جقه و صندوقچه و دیوان حافظ بعضا همراه با چایی نبات.

این ها چیز های قشنگی هست ولی تقریبا هر صفحه ای را که باز می کنی چیزی جز این ها نمی بینی و کم کم حالت بهم می خورد از این سانتی مانتالیسم افراطی! جمله هایی هم که بالای پروفایلشان می گذارند خواندنی است یا اوج یاس و ناامیدی یا ته امید و زندگی. همه دارند تلاش می کنند خاص به نظر برسند و همه هم شبیه هم هستند، ابعادی از خودشان را نشان می دهند که خودشان نیست.

این وسط نظرهایی که ملت زیر پست ها برای هم می گذارند جالب توجه است! حرف چشم گیری نمی یابی، آدم ها انگار فقط می خواهند یک حرفی بزنند هرچه که باشد. یا هر چیزی را لایک می کنند، تا احتمالا بیاییند لایکشان کنند و به تعداد لایک هایشان تفاخر کنند یا به تعداد فالوئر هایشان.

نمی فهمم چرا آدم باید با هر غریبه ای حرف بزند، هر غریبه ای را تایید کند آن هم بی دلیل و بینه! بگذارد اسم هر ناشناسی بر صفحه ی مجازی اش نقش ببندد. شاید یک نفر بیاید و بگوید: تو خیلی املی! عصر عصر ارتباطات است. اما من فکر می کنم ما ارتباطات را در بدترین مفهومش گرفته ایم و در حال حرکت به سمت قهقرا ایم. من درک می کنم انسان موجودی اجتماعی است، همه احتیاج به توجه و حترام و محبت داریم اما نه از نوع کاذبش! و می دانم آدم ها احتیاج دارند با هم حرف بزنند، بنویسند تا تخلیه شوند، دوست دارند ابراز عقاید کنند اما پیش از همه این ها آدم ها احتیاج دارند خودشان باشند! گویا ما خواست دیگران را زندگی می کنیم مدام منتظر تایید های بیرونی هستیم به جای آنکه تمرکز را روی درون بگذاریم مدام نگاه به بیرون از خود داریم. و در چنین وضعیتی رشد حقیقی ای در درون ما رخ نمی دهد!

بارها و بارها از خودم پرسیده ام موضع امام زمان به چنین صفحه های مجازی ای چه می تواند باشد؟ و جوابی که به خودم توانستم بدهم این بود که حداقل آقا این ها را در اولویت نمی داند، اگر بداند، احتمالا این صفحه ها دیگر کارکرد فعلی را ندارند و صرف اهداف مهم تری می شوند.

سرتان را درد نیاورم، باز اعلام می کنم که آدمی احتیاج دارد بنویسد اما آدمی احتیاج دارد بداند دقیقا دارد چه می کند؟


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مریم سه شنبه 4 آبان 1395 14:12
سلام
ملکیم:)
من خیلی فکر کردم راجع به این متنتون,همونطورکه قبل هم گفتم,عالیه.
فقط یه چیز کوچولو بگم,بله واقعا درسته که گاهی نظر ها حاوی هیچ پیام یا نکته خاصی نیستن و اون شخص صرفا خواسته یه چیزی گفته باشه,اما دلیلش میتونه دادن دلگرمی به نویسنده باشه.اینکه بهش بفهمونه متن هات یا عکس هات خوبن و متوقف نشو...
الی ... پاسخ داد:
سلام، حدس می زدم که مریم از نوع ملکی اش باشی:) بله نظر دادن باعث دلگرمی هست ولی وقتی واقعا برای تشویق کردن یه کار مهم و درست و پسندیده باشه.
مریم شنبه 1 آبان 1395 15:33
واای,چقد تأمل برانگیز....
فوق العاده بود
الی ... پاسخ داد:
سلام ممنون
کدام مریم هستید شما؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :