تبلیغات
طرف ما شب نیست - ...
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...

اما نمی دانی چه شب هایی را سحر کردم

بی آنکه یکدم مهربان باشند با هم 

پلک های من

حس میکنم دستی لاغر اما محکم گردنمو گرفته و اجازه نمیده نفس بکشم حس میکنم یه توده پر از خاک تو گلومه نوک انگشتام یخ میکنه و پشت گوشم داغ داغ میشه گلوگه های آبکی تا خود چشمام بالا میان و رو مژه هام میماسن از قلبم خبر ندارم نمیدونم چه وضعی داره گاهی تند تند میزنه و گاهی ...

ثانیه ها هی رد میشن هی رد میشن هی خودشون رو به رخ من میکشن تا بهم ثابت کنن هیچی نیستی هیچ کاری نمیتونی بکنی تو دو را ه داری یا همین جا تو فعر بمونی یا جول و پلاستو جمع کنی و پشت سر ما بدویی به ما نمیرسی، به زمان رسیدن خیلی سخته آدمای کمی به زمان میرسن خیلی کم و ادم های کمتری از زمان جلو میزنن از زمان از زمان جدا میشن چون روحشون بزرگ تر از وقت و ساعت و دقیقه میشه این ادما براشون فرق نمیکنه ساعت چنده فقط میدونن که دارن کار درست رو انجام میدن شاید حرف های ما رو نفهمی ولی حقیقت همینه!

92/5/28
 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :