تبلیغات
طرف ما شب نیست - ساده
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
وی توت پخته شده از آفتاب اگر چه بوی خوبی نیست، اما به من آرامش میده ...یادم میاره که الآن دارم تو خیابون انقلاب راه می رم.در پیاده رویی که مترو رو به دانشگاه وصل میکنه به فاصله ی هر چند قدم درخت های توت سفید هستش که شناسایی شون اصلن کار سختی نیس اگر به زمین نگاه کنی و انبوه توت های کال و رسیده رو روی زمین ببینی.

یادم می آره الآن دارم می رم خونه آرامش دارم ...هرچند هوا گرمه هرچند گرسنه ام هرچند کیف کولیم سنگینه اما حالم خوبه .دانشگاه نزدیک خونه ست رشته ام رو دوست دارم. به نظرم آسون و سخت نسبی هستش ولی قطعی ترین نظری که میتونم راجب ادبیات بدم اینه که راه دستمه حفظیاتش زیاده ولی ادبیات به آدم حس خوبی میده!

دانشکده هم خوبه دو تا حیاط خلوت داریم که فصل بهاری حسابی قشنگ و با صفا شده.... توی دانشگاه دوست و دشمن های خوبی دارم...استاد های غیر قابل تحمل رو می تونی به خاطر روی گل استاد های خوب طاقت بیاری... من دانشجوی خوبی محسوب می شم و فعلن با همه چیز در صلحم. کسی به من آزار نمی رسونه منم تصمیم ندارم به کسی آزار برسونم.

عصر ها به شوق مامانم بر می گردم خونه بیشتر وقتا اون ساعتی که من می رسم خوابه ولی همینشم کلی می ارزه.

فعلن مهم ترین دغدغه ام جز درسام پیدا کردن کاره... خب سپردم دست خدا!

هنوز به مترو نرسیدم بوی توت پخته شده از آفتاب اگرچه بوی خوبی نیست ولی خیلی چیزا رو یادم میاره...

92/2/13


 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :