تبلیغات
طرف ما شب نیست - ناگزیر ممتد
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
آیا ساعت یازده خوابیدن برای پیر مرد چروکیده ای مثل من که پیچ رادیو اش خراب است و یک هفته نتوانسته صدای گوینده ی محبوبش و آن تیتراژ پایانی قشنگ روسی را بشنود زود است؟

زود نیست اگر شامت را گرم نکرده خورده باشی.

دیر هم هست اگر آن نوه ی شرورت مهم ترین جز خانه را ناقص و کلکسیون قوری های در شکسته را در را کامل کرده باشد.

باید هرچه زود تر بخوابی تا نبینی مسابقه ی اسب دوانی مسخره را که اسب سفید تازه کار از همه جلو می زند.

زود است آیا وقتی کلید کمد لباس هایت در قفل شکسته است و ژاکت زرشکی رنگت آن تو مانده باشد؟

باید پیر مرد صبوری مثل من باشی که برای کفتر ها در بالکن برنج بریزی و آن ملعون های پر سر و صدا فقط روی بند رختت کثیف کاری کرده باشند بی اینکه به برنج هایی که فقط برای یک هفته در یخچال مانده نوک بزنند.

باید هرچه زودتر بخوابی که یادت نیاید دختر احمق تحصیل کرده از آمستردام برایت بک بسته شکلات شیری و فندق فرستاده ،و بعد از هر تماسش یاد آور می شود:پاپا مواظب قند خونت باش.!

پیر مرد چروکیده ای مثل من که نمی داند چه مارک نرم کننده ای بخرد تا همین چند تار مویش هم در شانه گیر نکند، آیا نباید خیلی زود بخوابد؟

وقتی پایش می رود روی کامیون آن میمون کوچولو و مجبور است لبخند تحویل دهدو میمون کوچولو شروع می کند به عر زدن و مادرش که عروس من باشد می گوید:باشه همین الآن میریم خونه دیگه گریه نکن.

92/3/26

 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :