تبلیغات
طرف ما شب نیست - صحرا
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
باید شعر تازه ایی بگویم

بی وزن و قافیه 

بی کنایه

شعری که از درد ها بگوید 

رنج را تقسیم کند

من و تو را بردارد

با خودش آتش بیاورد

باید شعر تازه ایی بگویم 

تا دامنم را پر از سیب کنم 

و به تمام کسانی که دوستشان دارم

سیب هدیه کنم

سیب چیز خوبی است وقتی هبوط را یادمان می آورد

وقتی حواسم را جمع می کند که اینجا نه مال من است

وقتی حالیت می کند از آسمان به زمین آمدی

باید شعر تازه ایی بگویم 

که غرورم را بتکاند 

خاکی خاکی خاکی ام کند 

درست مثل دیوار های کاهگلی 

شعری که من را بشکند 

اشکم را در آورد

تا ساده ام کند 

درست مثل فرش های رنگ و رو رفته ی قدیمی 

که هنوز می توانند دوست داشتنی باشند

شعری که رنگم را عوض کند 

شبیه رنگ پریده ی عابد روزه دار

شعری که محض رضای خدا این بار حرف تازه ایی بزند 

بیاید شقایق های وحشی را به رخ همه بکشد 

شعری باید بسازم...

92/6/19

 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :