تبلیغات
طرف ما شب نیست - وقتی که حالم خوب نیست
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
امروز موقع ملافه کردن پتو ها 

سوزن هزار بار در دستم فرو رفت

هزار بار در دستم فرو رفت و

هزار بار آخ نگفتم

حس میکنم آخ های بزرگتری باید بکشم

نگاه کن هوای تهران چقدر آلوده است!! 

و نگاه تر کن که من چقدر به این همه آلودگی می آیم 

نگاه کن که چقدر سیاهم

مرا چکار است؟

مرا چکار است به کسی که 

در هوای تمییز تری از تهران نفس کشیده؟

مرا چه کار با تمییز تر ها؟

مرا چکار به خواب دیدن 

به نگاه تو

من دلم برای خودم می سوزد 

به خاطر این همه غرور دلم برای خودم می سوزد

به خاطر این همه غرور دلم برای خودم می سوزد

من به کبودی بنفش جای سرم زل می زنم 

و به اسب فکر می کنم 

به اسب که حیوان نجیبی است 

و من که حتی اسب هم نمی توانم باشم

من فکر کردم فعل تاختن چقدر بد است

 و بد بودن فعل های خودم را ندیدم

من فکر می کنم سبز کردن چراغ قرمز خیابان

 با چشم 

کار بزرگی نیست

صرف کردن فعل های خوب

        نشکستن دل های خوب 

کار بزرگی است 

که من نیستم 

من آدم کار های بزرگ نیستم 

من فکر میکنم ...

آیا حق دارم؟

به خاطر نا خوشی ساده ام 

هر طور که می خواهم رفتار کنم؟ 

آیا حق دارم.... 

آنقدر خوب نباشم که بقیه فکر می کنند؟

حق دارم به عقب باز گردم و ...

دیگر خواب نبینم؟

در میان همه ی فکر هایم

 کسی هم هست 

که این هنگام میان حیات و ممات پرسه می زند 

 و آنقدر تسلیم شده ام

 که حتی ...

نمی توانم چیزی بخواهم.

خدایا!!

 من عاشق تو ام 

وقتی که جبر می کنی 

و از اختیار خودم متنفرم.

92/6/20

 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :