تبلیغات
طرف ما شب نیست - بینامتنیت خانه
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...
گاه به خاطر ناخوشی ، دغدغه ها، یادم می رود خیلی چیز ها...

یادم می رود به گلدان هایم آب بدهم.یادم می رود اتاقم به من احتیاج دارد.یادم می رود موقع نماز عطر بزنم به چشم هایم سرمه بکشم.یادم می رود به جوجه ایی که لیلا سال اول به من داد زل بزنم و عشق کنم.

اما نه!!نباید اینطور بشود!

من اگر بی حس و حال باشم، چه کسی گرد روی قاب ها را می گیرد؟

چه کسی به کاکتوس های پشت پنجره عشق می ورزد؟

چه کسی برای پدرم سیب پوست می کند؟

پشت مادرم را چه کسی خواهد مالید؟

اگر بی حوصله شوم، تکلیف وبلاگم چه می شود؟چه کسی به روز می کندش؟

چه کسی مواظب کلکسیون چوب بستنی هایم خواهد بود؟

مداد رنگی ها را چه کسی قرار است بتراشد؟

رخت ها را کی پهن می کند؟

من اگر سست شوم، تکلیف دفتر خاطراتم چه می شود؟صفحه های سفید را چه کسی پر می کند؟

اگر بروم و در تخت بلولم،که حال سجاد را بپرسد؟چه کسی دلش برای خانم مظفری تنگ شود؟

اگر سرم را در برف فرو کنم، تکلیف عشقم به مریم قاسمی چه می شود؟کی حالش را بپرسم؟

اگر حالم بد باشد، کی وقت کنم آنقدر حالم خوب شود که از شادی اشک هایم سر بخورد؟

اگر غمگین باشم و کز کنم،شعر هایی که به دیوار چسبانده ام چه می شود؟نکند کسی بیاید از سینه ی دیوار جدایشان کند؟

من باید بایستم به خاطر تنگ ماهیمان باید بایستم و از همه مهم تر 

                                                                        به خاطر عشقی که در سینه دارم باید!!

 92/7/19

 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :