تبلیغات
طرف ما شب نیست - و دچار زندگی بودن!
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...

-1یک دفعه کنترل می افتد دست یک نفر و دستش می خورد روی دکمه ی .slow motion دیروز به غابت کند گذشت، روز کند گذشت شب کند گذشت، خاطرات بدم آمدند در سرم و کند می گذشتند، آمپول زدم و سوزن در پایم شکست و همه چیز کند بود، حالا هم کند است...

2-مصاحبت کردن با بعضی ها مثل ورزش کردن در یک اتاقِ پر از ظرف های بلور است. باید مدام حواست باشد یک چیزی نگوبی انگیزه پیدا کند دو ساعت تمام مفت حرف بزند

-3آماده ی مردنم، خیلی تلاش کردم به چنین نقطه ایی برسم، تلاش کردم اتفاقات اهمیتشان را برای من از دست بدهند، همه چیز یک دست بشود، کارهای عقب مانده را انجام بدهم، همه چیز را صاف کنم، درز ها را کوک بزنم. همه ی آنچه از دستم بر می آمده را انجام داده ام. پیشتر این احساس را نداشتم، می ترسیدم به مرگ فکر کنم  وقتش نبود فرصت بیشتری می خواستم اما حالا خیالم راحت است می توانم آسوده بمیرم. البته که  مرگ همچنان خوفناک است ولی به ترسناکی قبل نیست. آن وقت من عقب مانده بودم، همیشه دیر کرده بودم ولی حالا با همه چیز تسویه حساب کرده ام با خودم هم تسویه حساب کرده ام.

آماده ی مردنم!                                                                                      

 

 
صفحات
نویسندگان
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :